تقلا

id81di@

تقلا

id81di@

من نیز از همان ماهایی بودم که آنها را به سخره گرفتند و مُهرِ آفرینشی خاص را  بر پیشانی ، کبود کرده بودم ، ما آنها را ، به دید کوچکی و ترحم نگاه میکردیم . در کلاس آنها را به هر شکل ، کوچک میکردیم و گاهی هم حس میکردیم، همچونان ماهایی نباید بر این بندگان ضعیف و کوچک این حجم از برتری را نشان دهند ، پس به ترحم آنها را شامل لطف و عنایت خودمان میکردیم.

راهمان درست ترین راه ها ،کارمان بی نقص ترین کارها ، حرفا هایی که میزدیم منطقی ترین حرف ها و حتی لباس هایی که تن میکردیم هم به نظر خودمان از سایرین به جا تر بود ، و در یک کلام  ، ما ، حق بودیم .

شوخی هایمان هر چند احمقانه و لوس ولی بامزه ترین شوخی ها بود و آنها حتی اگر کوین هارت هم بودند ، حرف هایشان برای ما فقط یک نگاه سرد و بی تفاوت به همراه داشت.

ما برترین ها بودیم ، بی نقص بودیم ، ماها به معنای واقعی کلمه ، کوول بودیم .

دور خودمان دایره ای قرمز و پر رنگ میکشدیم و فارغ از اهمیت دادت به آنها و دیگران ، خدای مکتب خود را میپرستیدیم ، خدایی که برترین ، قویترین ، مهربان ترین ، بخشنده ترین ، و هر ترینِ دیگری که خوب بود ، و عاری از هر ترینی که بد بود .

اکثریت ما  ، شکست خوردیم ، با استعداد یا بی هیچ استعدادی ، زمین خوردیم ، منقضی شدیم ، قبول چونان واقعیت برای همچون ماهایی که حق بودیم ، قبول بندگی کردن خدا بود برای بندگانش ، پس پررر رووو ایستادیم و در هر جا که بودیم باز مغرورانه گفتیم حقیم ، اگر در ساندوچی کار کردیم ، سس ساندویچمان خاص ترین بود ، اگر متصدی چک کردن بلیط اتوبوس بودیم ، باز حق داشتیم یه عده را به حکم خدایی نادیده بگیریم و رایگان رد کنیم ، در رانندگی همه ورود ممنوع می آیند ، با در هر سمت دون و احمقانه ، نقش خدا بودن رو در خود زنده نگه میداریم ، همه در اشتباه هستند و ما باید آنها را به هر طریق و توانی شده است به راه درست که راه ما است بکشانیم ، ما خدایانی هستیم که اطرافیان یا بنده ی ما هستن یا چند راس گوسفند و اسسکل!

عده ای کمی از ما اما ، همین راه را ادامه دادند و از خوب روزگارشان هم در مسیر تعالی قرار گرفتند که چونان سرانجامی برای چونان تحفه هایی، یعنی به خدایان پیوستن و خداوندگار شدن ، ماها در همین لحظات است که مـَــــنـــــــــــــ میشویم . من میگویم حق چیست ، باطل کدام است ، من میگویم تو باشی و تو نباشی.  قانون ، عرف ، شرع و هر چهارچوب اجتماعی یا سیاسی ای باید از فیلتر مننن بگذرد ، مننن منن من ، شماها اما فقط و فقط چند راس گوسفند و اسسکل هستین که من باید با تواضعی متکبرانه ، شما را به راه درست ، که از قضا راه من هم است،  هدایت کنم ، حتی اگر شده به زور و اجبار و اگر هم نشد ، با شما قطع ارتباط میکنم ، اخراجتان میکنم ، و اگر هم شد سرتان را میبرم.

( متن در حال کامل شدن )