تقلا

هادی حسن زاده
تقلا

__ telegram & instagram : @id81di ___

لباس کهنه در تن ، سیگار بر لب ، جاده ای...

خالق خسته از خلق ، گِل بر سر ، جاده ای...

بوی سیگار خط عطرش بود ، آه خط فکرش...

از راست کودکی نزدیک شد ، هق هق کرد ، 

از چپ زنی نزدیک شد ، عطر تنش را عرضه کرد...

مادرش در کفنی در حین دعا بغضش را رها کرد... 

پدرش به درگاه خدایان دعایش میکرد...

برادر آتشی بر پا کرد ، خواهرش کودکش را نوازش میکرد...

آن طرف معشوقه اش دیگری را می بوسید...

جای حلقه در انگشت دست چپش می پوسید...

سیگار بود و جاده ای و جاده ای و جاده ای...

***

یک نفر شیهه کنان از کنارش میگذشت ،

دیگری در جا زنان دود سیگاری دید که گذشت ،

چند نفر جنگیدند ، رودی خونی جاری شد

موشکی خورد زمین ، از گوش چپش خون جاری شد

بتی را شکستند ، خدا را دار زدند ، مخلوق خدای دیگری خلق کرد ،

دین بار دیگر بر جهانی حکومت میکرد،

گوسفندی هم در آن میان علف را مز مزه میکرد،

جاده پیچید ، همه چی در هم تنید ، همه جا تاریک شد ، 

ناگهان سکوتی منفجر شد ... ، ... ، !

سیگار بود و جاده ای و جاده ای و جاده ای...

***

از راست کودکی نزدیک شد ، هق هق کرد ، 

از چپ زنی نزدیک شد ، عطر تنش را عرضه کرد...

لباس کهنه در تن ، سیگار بر لب ، جاده ای...

بوی سیگار خط عطرش بود ، آه خط فکرش .