.

.

هادی حسن زاده
.

________id81di@yahoo.com_________

من همان مرد غریبم که از عشق تو دورم ...

من همان عشق قریبم که از ذهن تو اما ، دورم ...

و همان ذهن عجیبم که اگر گریه کنی میگریم ، اگر خنده کنی در بغض تلخی میخندم .

من همان عاشق سنگ دلم که از بهر خوشبخت شدنت ، محکوم به فراموش شدنم .

من صدای بغض قناری در قفسم که فقط هق هق این روز به آن روز شدنم .

من همان فکر عمیقم که : اگر هر لحظه کنارم بودی به خوشبختی این کناره گیری بودی!؟

من همان ملعون لعینم ، عاشق اما از جسم تو دورم ،

چشم در چشم تو اما ، چشم تو رو به لنز دوربین است ، 

دست در دست تو اما ، دست تو تنها یک فکر ضعیف است .