.

.

هادی حسن زاده
.

________id81di@yahoo.com_________

من یک اتاق کوچکم در خانه پدر و مادرم که شدید تابستان ها گرم میشود

یک گوشی قدیمی جاوا ام که عجیب ضربه خورده و خش دارد 

من یک عطر جیبی کوچکم ، آکوآمن 

چند دست لباسم ، کمی قدیمی و از مد افتاده با همان چین و چروک های پشت زانو

یک دسته موی کوتاه با ریشی کم پشتم که بسته به حالم قد و ترتیب و ترکیبشان فرق دارد

من چند ساعتی کارم ، یک کار نیمه وقتم با حقوقی کمتر از خط فقر که درمان درد مردم را به دستشان میدهم

یک تقویمم که روز ها رویم خط میکشند

کمی کتاب خوانده شده ام و کلی نخوانده 

من یک لپ تاپم ، دل ، قدیمی شده و فایده اش چند فیلم ، چند آهنگ ، یک وبلاگ است و نور نمایشگری که برایم اعتیاد آور شده است

یک بدنم ، شصت و چهار کیلویی که که با صد و هفتاد و هشت سانت قد ، بی ام آی ای از پایین نزدیک به ایده آل دارم...

من یک عقده ام از تمام آنچه که نداشتم ،یک غرورم و کمی لجبازی و گاهی هم انتقاد گریز

یک ترحمم از نگاه و تعریف دیگران ، یک ترس دلهره آور در حال فرار از عشقم ، یک آرزوی دیگری شدنم

دو تا هیچم که چسبیده به گذشته و حال ، و یک سوالم از آینده

یک نشسته ای هستم با سیگاری روشن نشده ، یک انتظار که کی درست میشود و حوصله درست کردن را ندارد

یک بد خواب با چشمانی بی نور مرده ، یک شکم به هر یقینی

کمی خنده ام لا به لای یک غم نامعلوم که غرور اجازه نمیدهد دلیلش را تنهایی بدانم

یک جوان پیرم که دیگر انگیزه ای برای رسیدن ندارد و در ساحل دنیایش محو تماشای افق تمام آن آخر های احتمالی شده است

من یک دهن کجی ام ، یک فاک ،

یک فاک بزرگ از هر آنچه نداشته ام به هر آنچه داشته ام .