.

.

هادی حسن زاده
.

________id81di@yahoo.com_________

در خیابان که قدم میزد همه او را میدیدند ، شال ، مانتو ، ساپورت ، کفش .

با تمام آن لباس ها باز  هم عریان پوشیده تر بود ، ویترین زیبایی داشت اما کیفیت ، نمیدانم . 

چیزی برای قایم کردن نداشت ، همه اش رو بود ،حتی بی نگاه و بی اثر خط عطرش هم با صدای چشمان از کاسه بیرون زده ی شهوت ، حضورش لمس میشد . تشخیص حسادت زنان به زیبایی اش و حرص مردان به داشتنش هم از کینه چشمانشان مشخص بود .

مقدس مآب ها هم که با سپری مثل دین ، با شمشیر شرع ، حکم خدا را با پرتاب سنگ توهین اجرا میکردند،

کمی امر به معروف ، کمی نهی از منکر بهترین سوژه برای چند شب بود ، چه با همسر بر تخت چه در حمام با کف.

شک ندارم که اگر اینها گربه بودند به گوشتی که دستشان نمیرسید میگفتند حرام

کنار گل فروش مکثی کرد ، مکثی که مریم ها نکردند .

و تو چه میدانی از مکث دلش ،

دلی که شاید گلی میخاست از روی عشق ، صفا ، محبت ، صمیمیت ، اما به حکم جهل از آن محروم بود...


+ مهمترین چیزی که در مورد یک روسپی نباید فراموش کرد اینه که فقط میتونی اجارشون کنی ، نمیتونی بخریشون .