.

.

هادی حسن زاده
.

________id81di@yahoo.com_________

گاهی دلم میخواهد خدا را به بردگی گیرم ، از هر که هست و نیست عاصی شم ،

تقدیر را به دار آویزم و با زندان خویش از درون با یک لیوان پر از الکل راضی شم .

گاهی هم دلم زمینی میخواهد مربعی شکل ، بدون جاذبه ، بی دی ان ای و بی ژن ،

یا هوایی که بی اکسیژن است و مملو از سیانوژن .

گاهی دلم سیاهی سفید میخواهد یا دو دوتایی که پنج شود ،

همسری ترنس ، حتی فاحشه  یا معشوقه ای دو جنسه  ، یا شاید هم هر سه باهم که با من چهار شود .

گاهی دلم جمله ای بی کلمه میخواهد یا دلم چیزی بی ربط به این جمله میخواهد مثل ؛ سکسی گروهی

عقلی بی فکر و احساسی ، پر حماقت و غروری بی جا و از روی پر رویی .

گاهی دلم عشقی بی سکس میخواهد یا برعکس ، تلمبه ای که فقط هر لحظه پیر تر شه ، 

بغضی پر گریه ، گریه ای از چشمه اشکی خشکیده که شاید خون جاری شه .

گاهی هم دلم کامی میخواهد روی ایوان با بیماری مبتلا به سل ،

یا شاید هم دوستت دارمی توی جنگل از یک جزامی اما از ته دل .